نــگـــــــــارا

دلنوشت های حاج محسنتون

نــگـــــــــارا

دلنوشت های حاج محسنتون

نــگـــــــــارا

چیزایی که مینویسم خیلیاشون تخیلین!

ینی صرفا آزادانه نوشتم همین!

خیلی هاشون اصلا واقعیت ندارن یا به آدم خاصی برنمی گردن ...
بیشتر اوقات مخاطب ، خودمم

پس نگرخ عزیز دلم :)
عاشق همتونم

آخریـــن نوشــته هــــــایم
آخرین نظرات
  • ۱ شهریور ۹۸، ۰۲:۵۵ - بهامین ツ
    :(

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اتاق» ثبت شده است

۳۱
مرداد

نخ پشت نخ

دود پشت دود

میخوام اتاق رو پر کنم از بوی سیگار تا دیگه بوی ادکلنتو نتونم تشخیص بدم لای تک تک خاطراتی که باهم توو این اتاق گذروندیم. میخوام یادم بره دستات رو ، عمق بی پایان گرداب مردمکت رو و خب ... نوت صداهات رو

یادش بخیر یه روزایی صباش انقدر باهات توو خیابونای این شهر بالا پایین می رفتم که دیگه شبارو نمی فهمیدم از خستگی چجوری میگذشتن ولی خب الان تازه طولانی بودن شب هام رو با جزء جزء وجودم حس می کنم.

اوایل خیلی برام سخت بود ...

وخــــــب الانشم سختــــــــــه!

درد تو خوب شدنی نیست. این از اون درداست که فقط خاک مرحمشه ، فقــط خاک!

از هیچی هم دیگه نمی ترسم؛ تنها ترسم رفتنت بود که تو همونم ازم گرفتی. مرسی ازت

اصلا ارزش ترس بودن هم نداشت ... ینی تو ارزششو نداشتی

انگار قرار نیست این سیگاره تموم بشه!

نگام سقفو میپاد ...

گوشام سوختن سیگارو ...

فکرمم ... بماند

پاکته چندمه؟ اصلا نمی دونم ...

  • محسن مقدم