نــگـــــــــارا

دلنوشت های حاج محسنتون

نــگـــــــــارا

دلنوشت های حاج محسنتون

نــگـــــــــارا

چیزایی که مینویسم خیلیاشون تخیلین!

ینی صرفا آزادانه نوشتم همین!

خیلی هاشون اصلا واقعیت ندارن یا به آدم خاصی برنمی گردن ...
بیشتر اوقات مخاطب ، خودمم

پس نگرخ عزیز دلم :)
عاشق همتونم

آخریـــن نوشــته هــــــایم
آخرین نظرات
  • ۱ شهریور ۹۸، ۰۲:۵۵ - بهامین ツ
    :(

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاموشی» ثبت شده است

۰۱
شهریور

دیگه عادت کردم به اون خانومه که پشت خط جای تو جواب میده.

حداقل حرف میزنه باهام،

رک و راست مشکلشو می گه!

تفره نمی ره!

عشوه نمیاد!

صاف و پوست کنده اصل مطلب رو میذاره توو کاسم.

تازه حرفشم یکیه! همیشه ...

تا صب هم که بگیرمت بازم نه نمیاره واسم. با حوصله حرفاشو تکرار می کنه اینجوری منم به غم عجیبی که توو اعماق صداشه پی می برم. که هم دردیش باهام اثبات شه.

درد توو صداش یادگاری منم هست ازت. مریضیو صد تا کوفت و زهرمار که چی؟! که دغدغه های ذهنی خانوم واسه شباش بیشتر از صباشه! که لباس پوشیدنش از محبت کردن بهش واسش بیشتر ارزش داره! که ...

مشکلی نیست من آرام بخشای مختلف رو می خورم و تو مزه آدمای مختلف رو بچش!

من با اون خانومه حرف می زنمو تو با حیوونای اطرافت پرحرفی کن! با لبای مصنوعیشون! فقط لب و دهنن!!!

اصن هوس صدای خانومه رو کردم... گور بابات نه اصن گور خودت!

... بوق ... بوق ... دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد ...

  • محسن مقدم